با نگاه مغرورت ،
جواب محکمی به من دادی ؛
محکم تر از صدای بسته شدن
دری که فاصله انداخت میانمان .
همچو شبگردی بی خانمان ،
کوچه پس کوچه های شهر را قدم میزدم ؛
به یادش افتادم
گشتم
گشتم ،
آنقدر که از تو دور شدم .
گوشه ای یافتمش ،
همانجا که اولین بار تو را دیدم و او را رها کردم .
غرورم هنوز پا بر جا بود .
21:54
30/11/87