ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۸  
وقتی آسمون دلش ابری میشه
برق چشماش پر بی صبری میشه
میشکنه سکوت سرد جنگلو
رعد اون حوصله ابری میشه
آسمون قصهء پر دردی میشه
....


     
 

کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۱  

لحظه ها رو که جمع ببنديم ,
ميشن ساعت .
ساعتها رو که جمع ببنديم ,
ميشن روز .
روزها رو که جمع ببنديم ,
ميشن سال .
سالها رو که جمع ببنديم ,
ميشن عمر .
عمرمون رو به جمع کردن و جمع بستن ميگذرونيم ,
در حالي که داريم کم ميشيم ,
همينطور کم ميشيم تا اينکه پرواز ميکنيم !
و به جمع آدمهايي ميپيونديم که مثل ما جمع ميکردن ,
غافل از اينکه کم ميشدن .
عجب معادله اي داره اين دنيا ... !
86/1/11
13:48

 

کلمات کلیدی:
کاشکی....
ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٩  
کاشکی زندان تنهائی چنين کوچک نبود
در کنارت می نشاندی يار تا دل تک نبود
کاشکی  پيدا  نمی کرديم  حتی  يک  گدا
گر نيازی مي شنيدی ذره ای دل شک نبود
******
کاشکی دنيای ما دنيای نا مردی نبود
در ميان مردمانش هيچ پردردی نبود
کاشکی عاشق نمی گشتيم با رنگ و ريا
قلعه معشوق در دستان دل سردی نبود .
      
20-01-83

 

کلمات کلیدی: